مولوي و خطاهاي شناختي!!!
-هر خیالی را خیالی می خورد
فکر آن فکر دگر را می چرد
-طالب هی چیز ای یار رشید
جز همان چیزی که می جوید ندید
-خاک زن بر دیده حس بین خویش
دیده حس دشمن عقل است و کیش
-گر بهر زخمی تو پر کینه شوی
پس کجا بی صیقل آینه شوی
-نردبان این جهان ما و منی است
عاقبت این نردبان افتادنی است
احمق است آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
-جان همه روز از لگدکوب خیال
وز زیان و سود از خوف زوال
-نی صفا می ماندش نی لطف و فر
نی بسوی آسمان راه سفر
-از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها
-از بهاران کی شود سرسبز سنگ
خاک شو تا گل برونی رنگ رنگ
-سالها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
-آنچه را گنجش توهم می کنی
ز آن توهم گنج را گم می کنی
-مرغ کو اندر قفس زندانی است
گر نجوید رستن از نادانی است
-بسته در زنجیر چون شادی کند
کی اسیر نفس آزادی کند
-آینه ات دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست